www.mktop_.ir

پایان نامه اخلاق و تاثیرات آن در سنت اسلامی (60 صفحه- چهارفصل ) word- pdf از این مطلب میتوانید در پایان نامه و مقاله سمینار و … خود استفاده بنمایید. این مطلب بر اساس سیستم پایان نامه نویسی طراحی شده است.

مقدمه
اخلاق که با چگونگى رفتار و حالتهاى اختیارى انسان سروکار دارد، همواره جاذبه ویژه‏اى براى او داشته است و آدمى به دیده احترام در آن نگریسته است.  نهاد اخلاقى زندگى انسان، اساس و پایه تشکیل اجتماع و ظهور تمدنهاى بشرى است. حرمت اخلاق چنان است که حتى کسانى هم که خود به زیور اخلاق آراسته نیستند، آراستگان به فضایل اخلاقى را با دیده عزت مى‏نگرند و شان آنها را والا مى‏دانند.
جذبه و دلربایى اخلاق، اگر از چشم‏انداز قرآنى به آن نگریسته شود، دوچندان خواهد شد. زیرا قرآن آخرین کلام الهى با بشر است و به اقتضاى این ویژگى، کامل‏ترین سخن را در باره اخلاق بیان کرده است. فضایل اخلاقى از نگاه قرآن، صرفا وسیله‏اى براى سامان‏دهى به رفتار این جهانى آدمى، به غرض نظم و انتظام دادن به زندگى او نیست، بلکه از آن مهم‏تر، چونان مصالح ساختمانى براى پى‏ریزى بناى حیات ابدى او به حساب مى‏آید.
این نگرش فرجام شناسانه به فضایل و الزامهاى اخلاقى، چنان بر ارج و اهمیت آنها مى‏افزاید که بدون وقوف در عرفات اخلاق، پاى نهادن به حرم رستگارى که مطلوب همیشگى آدمى است، ناممکن مى‏نماید. از نگاه قرآن میتوان مباحث مختلف مربوط به اخلاق را سامان داد; مثلا با تنظیم و تنسیق قواعد کلى اخلاقى، راه را براى علم اخلاق قرآنى هموار کرد. به علاوه، میتوان با تامل در قواعد مذکور و بهره‏گیرى از نصوص و ظواهر آیات قرآن، مبناى ارزشهاى اخلاقى را کشف کرد و زمینه حصول اخلاق هنجارى یا نظریه اخلاقى برگرفته از قرآن را فراهم آورد. افزون بر اینها، مى‏توان با تامل در قواعد اخلاقى قرآن و نظریه اخلاقى برگرفته از آن، در کنار بهره‏گیرى از هستى‏شناسى، و بویژه انسان‏شناسى قرآنى، مبانى فلسفى اخلاقى را هم به دست آورد و از رهگذر آن به تدوین فرا اخلاق ملهم از قرآن پرداخت.

پایان نامه اخاف و تاثیر آن در سنت اسلامی

اهمیت اخلاق در روایات اسلامی

این مساله در احادیثی که از شخص پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و همچنین از سایر پیشوایان معصوم علیهم السلام رسیده است‏با اهمیت فوق‏العاده‏ای تعقیب شده، که به عنوان نمونه چند حدیث پرمعنای زیر را از نظر می‏گذرانیم:

1-  در حدیث معروفی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله می‏خوانیم:

«انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق; من تنها برای تکمیل فضائل اخلاقی مبعوث شده‏ام.» کنز العمال، حدیث 52175 (جلد3، صفحه 16)

و در تعبیر دیگری: «انما بعثت لاتمم حسن الاخلاق‏» آمده است. کنز العمال، حدیث 5218

و در تعبیر دیگری: « بعثت‏بمکارم الاخلاق ومحاسنها» آمده است.بحار، جلد66، صفحه 405.

تعبیر به «انما» که به اصطلاح برای حصر است نشان می‏دهد که تمام اهداف بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله در همین امر یعنی تکامل اخلاقی انسانها خلاصه می‏شود.

2-  در حدیث دیگری از امیرمؤمنان علی علیه السلام می‏خوانیم که فرمود: «لو کنا لانرجو جنه ولانخشی نارا ولاثوابا ولاعقابا لکان ینبغی لنا ان نطالب بمکارم الاخلاق فانها مما تدل علی سبیل النجاح; اگر ما امید و ایمانی به بهشت و ترس و وحشتی از دوزخ، و انتظار ثواب و عقابی نمی‏داشتیم، شایسته بود به سراغ فضائل اخلاقی برویم، چرا که آنها راهنمای نجات و پیروزی و موفقیت هستند.»مستدرک الوسائل، جلد 2، صفحه 283. (چاپ قدیم).

این حدیث‏ بخوبی نشان می‏دهد که فضائل اخلاقی نه تنها سبب نجات در قیامت است‏بلکه زندگی دنیا نیز بدون آن سامان نمی‏یابد! (در این باره در آینده به خواست‏خدا بحثهای مشروحتری خواهیم داشت)

3-  در حدیث دیگری از رسول‏ خدا صلی الله علیه و آله آمده است که فرمود: «جعل الله سبحانه مکارم الاخلاق صله بینه وبین عباده فحسب احدکم ان یتمسک بخلق متصل بالله; خداوند سبحان فضائل اخلاقی را وسیله ارتباط میان خودش و بندگانش قرار داده، همین بس که هر یک از شما دست‏به اخلاقی بزند که او را به خدا مربوط سازد.»تنبیه الخواطر، صفحه 362.

به‏ تعبیر دیگر، خداوند بزرگترین معلم اخلاق و مربی نفوس انسانی و منبع تمام فضائل است، و قرب و نزدیکی به خدا جز از طریق تخلق به اخلاق الهی مکان پذیر نیست! بنابراین، هر فضیلت اخلاقی رابطه‏ای میان انسان و خدا ایجاد می‏کند و او را گام به گام به ذات مقدسش نزدیکتر می‏سازد.

زندگی پیشوایان دینی نیز سرتاسر بیانگر همین مساله است که آنها در همه جا به فضائل اخلاقی دعوت می‏کردند، و خود الگوی زنده و اسوه حسنه‏ای در این راه بودند و به خواست‏خدا در مباحث آینده در هر بحثی به نمونه‏های اخلاقی آنها آشنا خواهیم شد; و همین بس که قرآن مجید به هنگام بیان مقام والای پیامبراسلام صلی الله علیه و آله می‏فرماید: «وانک لعلی خلق عظیم; تو اخلاق عظیم و برجسته‏ای داری. سوره قلم، آیه 4.

 اهداف و متغیر های پژوهش:

    متغیر مستقل: قرآن،سنت،اسلام، شیوه ی زندگی ومجاهدت امام علی (ع)

    متغیر وابسته: اخلاق

تعاریف نظری مفاهیم

یکی از اهداف مسلم دین، که در آیات متعدد قرآن کریم بر آن تأکید شده است، هدایت و راهنمایی انسان به سوی شناخت و عبودیت پروردگار است.هدایت و راهنمایی انسان از طریق رعایت و عمل به احکام، دستورات و هنجارهای خاصی مبتنی گشته است، به گونه ای که بدون رعایت آنها، هدایت ممکن نمی‏ باشد. با پذیرش شأن هدایتگری دین از یک سو و ابتنای هدایت بر رعایت هنجارهای دینی از سوی دیگر، ناگزیر باید پذیرفت که دین نمی‏تواند دغدغه رعایت هنجارهای دینی را (خواه هنجارهای دینی ـ اجتماعی، خواه غیر اجتماعی) از سوی مردم نداشته باشد و درصدد مقابله با تخلف از آن هنجارها برنیاید. در واقع، موضع بی تفاوتی قائل شدن برای دین در مبارزه با انحرافات، به منزله در نظر نگرفتن شأن هدایتگری دین است.

راه کارهای دین

دین از یک سو با ارائه علوم و معارف خاص و از سوی دیگر با توصیه بر اعمال و رفتارهای ویژه، نقش مؤثری را در بازداشتن افراد از انحرافات ایفا می‏نماید. راهکار اول که بر طبق آن، دین از طریق ارائه شناخت‏های خاص بر افراد تأثیر می‏گذارد و آنان را از انحرافات باز می‏دارد، «راهکار شناختی» یا «نظری» می‏توان نامید و راهکار دوم که جلوگیری از انحرافات از طریق «عمل افراد» صورت می‏گیرد، «راهکار عملی» می‏توان نامید در این نوشتار ابتداً راهکار نظری توصیف و سپس ساز و کار این راهکارها بیان می‏گردد:

الف) راه کارهای نظری

معارف و شناخت‏های دین که در بازداشتن افراد از انحرافات مؤثر است، تحت سه مقوله می‏باشد:‌ ترسیم و ساز و کار پاداش‏ و عقوبت؛ بدی و خوبی و معارف بنیادین.

ترسیم و ساز و کار پاداش‏‏ و عقوبت‏

دین برای افراد مؤمن، نیکوکار و به طور کلی کسانی که دستورها و هنجارهای دینی مربوط به اندیشه و عمل را به خوبی رعایت می‏کنند، متناسب با میزان پایداری آنان بر هنجارهای مذکور، پاداش‏هایی معرفی می‏نماید که آن اعم از پاداش دنیوی و اخروی است که به چند عنوان نمونه آن در قرآن کریم اشاره می‏گردد: پاداش‏هایی چون نعمت‏های بهشتی، احساس رضایت‏مندی، سرور و افتخار، جلب نظر و توجه الهی، به دست آوردن یقین، اطمینان و آرامش، برخـورداری از کمـک‏های ویـژه الهی در دنیا و برخورداری از هدایت بیشتر الهی و… .در مقابل، دین عقوبت‏هایی را برای کفار،‌ بدکاران و کسانی که از هنجارهای دینی تخلف می‏نمایند، ترسیم می‏کند. عذاب‏های اخروی، پشیمانی و سرافکندگی، برخوردار نبودن از نگاه، توجه و رضایت‏ الهی، شک، تردید و ناآرامی از جمله این عقوبات است.

سازوکار شناخت مربوط به پاداش و عقوبت:

در درون طبیعت و فطرت انسان نیازهای متنوعی وجود دارد که با تأمین آن، احساس آرامش، خوشی و لذت می‏نماید و در صورت عدم تأمین، دچار ناآرامی و ناخوشی می‏گردد. از همین جهت انسان نسبت به رفتار و عملی که مقرون به پیامد خوشایند تأمین نیاز است، رغبت داشته و از عملی که پیامد ناخوشایند را به دنبال دارد، گریزان است.بر اساس نظریه یادگیری اجتماعی، همانگونه که پیامدهای واقعی عمل(تشویق، یا تنبیهی که مقارن عمل دریافت شود) رفتار فرد را بر می‏انگیزد، پیامدهای مورد انتظار آن هم که به صورت نمادین، در ذهن بازنمایی شده است، نیز رفتار فرد را بر می‏انگیزد.بنابراین، شناخت‏هایی که از دین در باره پاداش و عقوبت دریافت می‏شود، در صورت درونی شدن می‏تواند آدمی را به سوی کارهای شایسته که مقرون با پاداش‏های مورد انتظار است، سوق دهد و از کارهای ناشایست که همراه با عقوبت مورد انتظار است، باز دارد. به عبارت دیگر، انسان را به رعایت هنجارهای دینی و دوری از انحراف وادار نماید.

ترسیم و ساز و کار بدی‏ و خوبی

انسان بر طبق طبیعت و فطرت خویش و همچنین بر اساس آموزه‏های اجتماعی، ‌چیزهایی را خوشایند و‌ زیبا و چیزهایی را ناخوشایند و نامطلوب می‏یابد؛ به گونه ای که درک این زیبایی و زشتی در انسان نهادینه شده است. امور خوب و بد دینی نیز به همین ترتیب شکل می‏گیرد، زیرا دین با بیاناتی متنوع و با استفاده از تعابیری خاص سعی می‏نماید، تا زشتی و بدی، زیبایی و خوبی بعضی اعمال را همچون ناخوشایندی و زشتی‏ها و یا خوشایندی و زیبایی‏های طبیعی و اجتماعی مجسم نموده و برای ما «درونی»سازد. به عنوان نمونه در قرآن کریم از قمار، شراب، گوشت خوک، مردار و خون به رجس و پلیدی تعبیر می‏شود. از منافقین به سبب اعمال ناشایست شان، به عنوان افراد بیمار دل یاد می‏شودو از مال حرام، عقاید نادرست و افراد بدکار به خبیث، آلوده و ناپاک تعبیر می‏گردد‏.در مقابل، درباره چیزهای حلال، عقاید درست و افراد درستکار از تعبیر طیب، پاک و دلپذیر، استفاده می‏شود. همچنین از افراد مومن و درستکار با صفاتی چون سمیع، بصیر، هدایت شده، دارای نور، زنده دل، صاحب عقل و دانش توصیف می‏گردد.

 سازوکار شناخت مربوط به خوبی و بدی:

همان گونه که یک عمل می‏تواند پیامدهای بیرونی مثبت یا منفی (خواه پیامدهای واقعی؛ خواه پیامدهای مورد انتظار) داشته باشد، می‏تواند پیامدهای درونی نیز داشته باشد. پیامدهای درونی یک عمل، طی «واکنش خود سنجی»و بر اساس معیارهای درونی شخص در باره خوبی یا بدی یک عمل ایجاد می‏گردد.البته، اگر شناخت‏های دین در باره زشتی و زیبایی، خوبی و بدی اعمال به نحوی درونی گردد (که هر عملی را که دین زشت دید، انسان نیز زشت ببیند و آنچه را زیبا ببیند، آدمی زیبا ببیند)، از اعمال خلاف هنجار‏های دینی به جهت فرار از ارزیابی خود سنجی منفی دوری می‏گزیند و به همنوایی با هنجارهایی دینی، به جهت دستیابی به ارزیابی و خودسنجی مثبت روی می‏آورد.

پیامدهای مثبت و منفی درونی عمل از چنان تأثیری برخوردار است که می‏تواند به مقابله با پیامدهای بیرونی عمل برخیزد. به عنوان مثال انبیا، افراد انقلابی و اصلاحگران جامعه، به خاطر ارزیابی مثبتی که از اعمال خود دارند، پیامدهای ناگواری را که مترتب بر نقض بعضی از هنجارهای حاکم بر جامعه‏شان است، بر دست کشیدن از رسالتشان ترجیح می‏دهند. همچنان که پیامدهای بیـرونی عمل آنگاه بیشترین تأثیر را دارد که با پیامدهای درونی عمل همساز باشد.

ترسیم و ساز و کار معارف بنیادین

ترسیم دین از زشتی‏ها و زیبایی‏ها، آنگاه درونی می‏شود که مستند به خداوند دانا گردد، زیرا تنها اوست به انسان اشراف کامل دارد و هر آنچه در جهت سعادت وی است، آگاهی داشته و از هر چه باعث نگون بختی است، اطلاع داشته است.بنابراین، از یک سو به مجموعه معارفی نیاز است که وجود خداوند دانا و آگاه از مصالح و مفاسد را اثبات نماید و از سوی دیگر انتساب آن تعابیر به خداوند را روشن سازد.همچنین، وقتی پاداش‏ها و عقوبت‏های اخروی و دنیوی به مرحله باور می‏رسد که انسان پاداش‏های مذکور را صادر شده از سوی خداوند حکیم، عادل، مهربان و توانا بداند که افراد را به تناسب اعمالشان پاداش می‏دهد. از این رو، علاوه بر اثبات خداوند حکیم، عادل و … ، به اثبات صدور آن سخنان از سوی خداوند هم نیاز است. بطور خلاصه پذیرش و درونی سازی ترسیم خوبی و بدی، پاداش‏ و عقوبت، مبتنی بر مجموعه معارفی است که «معارف بنیادین» می‏توان نامید، لذا همه معارفی که به توصیف خداوند، آیات و نشانه‏های او، اثبات عالم آخرت، اثبات الهی بودن قرآن و اموری از این قبیل می‏پردازد، از جمله معارف بنیادین شمرده می‏شود.

 سازوکار معارف بنیادین:

البته تأثیر شناخت‏های مربوط به پاداش و عقوبت و نیز شناخت‏های مربوط به خوبی و بدی‏، آنگاه در بازداشتن افراد از انحرافات مؤثر است که برای آنان درونی گردد و این امر مستلزم آن است که معارف بنیادین که مبتنی بر آن شناخت‏ها است، باور درونی گردد.بنابراین، به هر میزان که افراد از معارف بنیادین دین، آگاهی داشته باشند و آن را درونی سازند، به همان میزان شناخت‏های مربوط به پاداش‏ها و عقوبت‏ها، درونی می‏گردد و در نتیجه به همان میزان از انحراف و ناهنجارهای دینی دوری می‏شود.از همین جهت قرآن کریم نماز را که در بردارنده چکیده قرآن (سوره حمد) و معارف بنیادین است، بازدارنده از کارهای زشت و ناپسند معرفی می‏کند.

ب) راهکارهای عملی

راهکارهای عملی را می‏توان به دو دسته کلی تقسیم نمود:

توصیه‏ های فردی؛ رفتاری که هر کسی با عمل به آن می‏تواند خودش را از انحراف دور نماید.

توصیه‏ های اجتماعی؛ رفتاری که افراد برای بازداشتن یکدیگر از انحراف باید به کار گیرند.

توصیه‏ های فردی

دین اعمالی را توصیه می‏کند که انجام آن باعث درونی شدن شناخت‏ می‏گردد که به عنوان راهکارهای نظری مطرح شد. درونی شدن شناخت‏های مذکور هم چنان که بیان گردید، از طریق سازوکارهای خاص به دور شدن افراد از انحرافات می‏انجامد. اعمال و عباداتی مانند: تلاوت مقدار ممکن قرآن کریم در هر شبانه روز، اقامه نمازهای پنجگانه و نوافل، تفکر در خلقت آسمان و زمین، حج، روزه، صله رحم و به طور کلی همه افعالی که به عنوان عبادت و اطاعت خداوند انجام می‏شود، همه از مقوله توصیه‏های رفتار فردی است.سازوکار تأثیر توصیه‏های فردی بر درونی شدن شناخت‏های سه گانه را از دو طریق می‏توان تبیین نمود:

اولاً: اعمال مذکور، در بردارنده مجموعه ای از معارف و شناخت‏ها است که توجه به خداوند محور مهم آن می‏باشد، اگرچه در بعضی از این اعمال توجه به خداوند متعال چندان ظاهر نیست، مثل صله رحم؛ به همین جهت پیوستگی و مداومت بر اعمال مذکور سبب تکرار و یادآوری دائم آن شناخت‏ها می‏گردد و در نتیجه تثبیت و درونی می‏شود، لذا اقامه نماز و تلاوت قرآن موجب ارتباط مستمر انسان با مجموعه ای از معارف بنیادین و تثبیت آن در درون ذهن و قلب می‏شود، همچنین سایر عبادات مانند: روزه، زکات، صله رحم و … ، اگر به قصد اطاعت خداوند انجام شود، مستلزم توجه به خداوند و تثبیت این شناخت بنیادین در انسان می‏گردد.

ثانیاً:‌ همان گونه که در مباحث روانشناختی بیان شده است، انسان‏ها دارای نظام سه جزئی مرکب از باورها، نگرش‏ها و رفتارها هستند، این سه جزء شناختی، عاطفی و رفتاری، در جهت سازگاری و همسازی با یکدیگر تغییر می‏کنند. به گونه ای که اعتقاد به درستی یک عمل (مثلا خوردن غذای خاص)، کمابیش انسان را به نگرش مثبت (دوست داشتن آن غذا) و نیز به انجام آن عمل (خوردن آن غذا) سوق می‏دهد؛ به همین ترتیب عادت به یک رفتار، نگرش مثبت و اعتقاد به درستی آن را تسهیل می‏نماید. قرآن کریم نیز در آیات متعدد از تأثیر رفتار بر باورها سخن گفته است؛ به عنوان نمونه، عبادت پروردگار را (که ازمقوله رفتار و عمل است) موجب «یقین» می‏داند. در مقابل، پیروی از هواهای نفسانی و انجام کارهای بد را عامل انکار عالم آخرت و تکذیب آیات الهی معرفی می‏کند.بنابراین می‏توان اذعان نمود، هر گونه عملی که به عنوان اطاعت و عبادت خداوند انجام می‏شود، می تواند باور قلبی انسان نسبت به وجود خداوند را که اساس معارف بنیادین است، را تثبیت نماید؛ در نتیجه توصیه‏های فردی، موجب درونی شدن معارف بنیادین می‏گردد که این شناخت‏ از طریق مکانیزم‏هایی سبب پیشگیری افراد از انحراف می‏شود.

توصیه‏ های اجتماعی

توصیه‏های رفتاری دین برای اینکه افراد، یکدیگر را از انحراف بازدارند، به دو دسته تقسیم می‏شود:

الف) رفتارهایی که افراد قطع نظر از اینکه انحرافی از سوی آنان ایجاد شده باشد، باید نسبت به یکدیگر انجام دهند که از مهمترین این رفتارها می‏‏توان به «ارشاد» و «تبلیغ» اشاره نمود.

ب) رفتارهایی که افراد پس از بروز انحراف، به منظور مقابله با آن باید انجام دهند که به این نوع رفتار «امر به معروف و نهی از منکر» اطلاق می‏شود.

ارشاد و تبلیغ

بر اساس آنچه که در قرآن کریم آمده است، انسان‏ها موظف هستند، همدیگر را به «خیر» دعوت کنند؛مقصود از خیر بر طبق بعضی روایات، تبعیت از قرآن و سنت است؛ بنابراین آنان وظیفه دارند، دیگران را به تبعیت از قرآن و سنت فرا بخوانند.بخش عمده محتوای قرآن و سنت که انسان موظف به تبعیت از آن و دعوت دیگران می‏باشد، همان سه نوع معارفی است که در راهکارهای نظری به آن اشاره گردید.هم چنان که در بخش راهکارهای نظری توضیح داده شد، درونی شدن شناخت‏های سه گانه مذکور از طریق سازوکارهایی خاص، به دور شدن افراد از انحرافات منتهی می‏شود. بنابراین، در ارشاد و تبلیغ که دعوت به معارف سه گانه است، اگر دعوت کننده بتواند آن را برای افراد درونی نماید، آنان را از طریق سازوکارهای خاص به دوری از انحرافات سوق می‏دهد.

امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر، راهکاری عملی است که در دین از جایگاه ویژه ای برخوردار است و بر آن تأکید فراوانی شده است، به طوری که از آن به عنوان بلند مرتبه ترین و شریف ترین فرایض و نیز فریضه بزرگی که همه فرایض دیگر به وسیله آن اقامه می‏شوند، نام برده شده است.سازوکار امر به معروف و نهی از منکر در بازداشتن از انحرافات، در دو سطح خرد و کلان قابل مطالعه است. در سطح خرد وقتی سخن از سازوکار امر به معروف و نهی از منکر در بازداشتن از انحراف می‏رود، مقصود این است که چگونه عمل فرد امر کننده به معروف و نهی کننده از منکر در بازداشتن افراد، از انحراف اثر گذار است. لکن در سطح کلان، سازوکار امر به معروف و نهی از منکر از زاویه عمل آمر و ناهی و بازتاب فرد مورد امر و نهی مطالعه نمی‏شود، بلکه موضوع مطالعه مجموع فعالیت‏هایی است که در سطح جامعه و نه فرد، در راستای جلوگیری از انحرافات در سطح کلان انجام می‏گیرد. کلیه فعالیت‏های سازمانی دولتی و غیر دولتی، از جمله دستگاه قضایی، نیروی انتظامی، رسانه‏های جمعی و … در همین سطح قابل مطالعه است. بررسی سطح کلان، به خاطر گستره وسیع آن، از حوصله این مقاله خارج است، لذا به بررسی سطح خرد امر به معروف و نهی از منکر بسنده می‏شود.امر به معروف و نهی از منکر در سطح مورد بررسی، دارای صورت‏های مختلفی است که ضمن بیان آن، ساز و کار هر یک در بازداشتن از انحراف، جداگانه تبیین می‏گردد.

رابطه دین و اخلاق یکی از مباحث دراز دامنه و با پیشینه‏ای چند هزار ساله است که در دهه‏های اخیر نیز از زوایای گوناگون مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. برخی دین و اخلاق را به یکدیگر فروکاسته، عبادت و بندگی را جز خدمت‏خلق ندانسته‏اند. گروهی اخلاق را بخشی از دین به شمار آورده و پاره‏ای دیگر دین را در اخلاق گنجانده ‏اند. برخی بر این باورند که با کنار رفتن دین، اخلاق نیز رخت‏بر می‏بندد و اگر خدایی نباشد، همه چیز روا خواهد بود؛ و گروهی دیگر اعتقاد به خدای ادیان توحیدی را ویرانگر اخلاق می‏شمارند.

به هر حال، بسیاری از دینداران، نزاع دین و اخلاق را ظاهری می‏دانند و برای برطرف ساختن آن، راه‏کارهایی کم و بیش مشابه با آنچه در سایر ابعاد تعارض عقل و وحی مطرح گشته است، ارائه می‏دهند. اما برخی از ایمان گرایان مسیحی این تعارض را واقعی و اجتناب‏ناپذیر می‏شمارند و ایمان دینی را فراتر از اخلاق می‏خوانند. کی یرک گارد (1813- 1855 م) بزرگ‏ترین شخصیتی است که از این زاویه مورد توجه قرار گرفته و کتاب «ترس و لرز» او بیانگر این دیدگاه به شمار آمده است. قهرمان اصلی این کتاب، ابراهیم علیه السلام است که در سنین کهن سالی ماموریت می‏یابد تا فرزندی را که پس از سال‏ها انتظار بدو بخشیده‏اند، به دست‏خود قربانی کند.

«و خداوند ابراهیم را امتحان کرد و به او گفت: اسحاق[3]، تنها پسرت را که دوستش می‏داری برگیر و به وادی موریه برو، و در آنجا او را برفراز کوهی که به تو نشان خواهم داد به قربانی بسوزان‏». بدین گونه همه چیز از دست رفته بود، وحشتناک‏تر از آنکه اگر هرگز نمی‏بود! پس خداوند فقط ابراهیم را به بازی گرفته بود! او با معجزه خویش محال را تحقق بخشیده بود و اکنون آن را نابود می‏کرد. این بی‏گمان دیوانگی بود، اما ابراهیم بر آن نخندید…. هفتاد سال انتظار مؤمنانه، شادی کوتاه تحقق انتظار، کیست که عصای پیرمرد را می‏رباید؟ کیست که می‏خواهد پیرمرد به دست‏خود آن را بشکند؟… آیا هیچ رحمی بر این سالخورده ارجمند یا بر آن کودک معصوم روا نیست؟[4]

آری، «از دیدگاه اخلاقی… پدر باید پسرش را دوست‏بدارد، اما این رابطه اخلاقی در مقابل رابطه مطلق با خدا به مرتبه‏ای نسبی تنزل یافته است.»[5] و چنین بود که ابراهیم، این شهسوار ایمان، بدون هیچ تردیدی کارد را بر گلوی فرزندش گذاشت و با این کار، «از کل حوزه اخلاق فراتر رفت‏».این سخن بدان معنا است که انسان مؤمن، با خدایی در ارتباط است که «خواسته هایش مطلق است و با سنجه‏های عقل بشری سنجیدنی نیست‏».[6]

تقابل دین و اخلاق هر چند خداباورانی همچون کی یرکگارد را از جاده ایمان خارج نمی‏سازد؛ رهزن اندیشه بسیاری از خردورزان می‏گردد و اگر چاره درستی برای آن فراهم نیاید، به اخلاق دین زدایی شده (سکولار) می‏انجامد. کسانی که از اخلاق سکولار جانبداری می‏کنند، اخلاق دینی را دارای کاستی‏ها و پیامدهای ناگواری دانسته‏اند که اینک به مهم‏ترین آن‏ها اشاره می‏کنیم.

  1. سست‏ شدن پایه‏ های اخلاق به دلیل خرد گریزی دین

خرده گیران بر اخلاق دینی بر این باورند که گزاره‏های دینی – حتی گزاره‏ای چون «خدا وجود دارد» – اگر خرد ستیز نباشند، دست کم خرد گریزند و به همین دلیل نمی‏توانند مبنایی تزلزل‏ناپذیر برای اخلاق فراهم آورند. آنچه فراتر از درک عقل است، احتمال صدق و کذبش مساوی است؛ از این رو اخلاقی که بر این پایه‏های سست‏بنیان استوار است، استحکامی ندارد و آرامش روانی را برای آدمی به ارمغان نمی‏آورد.[7]

سستی این استدلال به خوبی آشکار است و نیاز به توضیح چندانی ندارد. اندیشمندان مسلمان نه تنها خردستیزی، بلکه خردگریزی پایه‏های اساسی دین را نیز نمی‏پذیرند و اعتقاد به چنین گزاره‏هایی را توصیه نمی‏کنند. در امور زیربنایی دین، تنها ملاک ارزیابی و یگانه داور حقیقی، عقل و خرد آدمی است و تنها پس از گذر از این مرحله است که می‏توان از امور فراعقلی سخن گفت و گزاره‏های خردگریز را پذیرفت. بدیهی است که چنین گزاره‏هایی به دلیل آنکه بر پایه‏هایی تزلزل ناپذیر استوارند، از اعتبار کافی برخوردار بوده، به تزلزل اخلاقی نمی‏انجامند.

  1. علم پیشین الهی، ویرانگر اخلاق

پیش فرض اساسی اخلاق، اختیار و آزادی انسان است. بر این اساس، اگر خداوند – چنان که ادیان توحیدی می‏گویند – پیشاپیش، همه چیز را بداند، جایی برای اختیار آدمی و در نتیجه، اخلاق باقی نمی‏ماند: «اگر همه افعال همان گونه که خداوند پیش بینی نموده، روی خواهند داد، هیچ کس توان آن را نخواهد داشت که راه دیگری در پیش گیرد».

من می خورم و هر که چو من اهل بود
می خوردن من به نزد او سهل بود
می خوردن من حق ز ازل می‏دانست
گر می نخورم علم خدا جهل بود[8]

رابطه میان علم پیشین الهی و اختیار انسان بحث گسترده‏ای است که همواره اندیشمندان را در شرق و غرب عالم به خود مشغول داشته است.[9] یکی از پاسخ‏های ساده – و در عین حال قاطع – به اشکال مورد اشاره آن است که خداوند همچنان که می‏داند چه افعالی از آدمی سر می‏زند، از اختیاری بودن آن‏ها نیز آگاه است؛ بنابراین اگر این افعال جبری باشند، علم خدا جز جهل نخواهد بود. بر این اساس، خداوند از ازل می خوردن شاعر را می‏دانست و از این نکته نیز آگاه بود که او از روی اختیار می خواهد خورد؛ از این رو اختیاری نبودن میخوارگی به معنای بی‏پایگی علم خداوند است. چنین است که خواجه نصیرالدین طوسی در پاسخ به رباعی پیشین می‏گوید:

  1. ثبات اخلاق دینی و دگرگونی در جهان
    اخلاق سکولار راه را برای نسبیت‏باز می‏گذارد و براساس آن می‏توان قوانین اخلاقی را با دگرگونی‏هایی که در جهان روی می‏دهد، هماهنگ ساخت؛ در حالی که دین دگرگونی اخلاق را بر نمی‏تابد و بر ثبات قواعد اخلاقی تاکید می‏ورزد. این امر نیز یکی از ضعف‏های اخلاق دینی به شمار رفته است.[10]

در نقد این سخن باید گفت که اصول و پایه‏های اخلاق با تغییرات محیط دگرگونی نمی‏یابند، هر چند چگونگی تحقق بخشیدن به این اصول می‏تواند به زمان و مکان وابسته باشد. برای مثال، اخلاق دینی ما را به رفتار عادلانه فرا می‏خواند و عدالت هر چند می‏تواند در زمان‏های گوناگون مصادیق مختلفی بیابد، اما هیچ پدیده طبیعی یا پیشرفت علمی نیکویی این عمل را از آن نمی‏ستاند.

  1. اخلاق دینی و کرامت انسانی

به گمان برخی از دین ستیزان، اخلاق دینی منزلت والای انسانی را نادیده می‏گیرد و به جای آنکه به انسان – از آن نظر که انسان است – حرمت نهد، معیارهای دیگری را مطرح می‏سازد؛ بر این اساس، میان خودی و غیر خودی فرق می‏گذارد و از خشم و غضب به بی‏دینان دریغ نمی‏ورزد. برتراند راسل با مقایسه میان سقراط و مسیح می‏گوید:

شما سقراط را مردی کاملا مؤدب، به خصوص ملایم و نرم نسبت‏به کسانی که گوش شنوایی از وی نداشتند ملاحظه می‏نمایید. از نظر من، برای یک دانشمند ارزنده‏تر است که چنین راهی را انتخاب کند تا راه خشم و غضب… (اما) در انجیل می‏بینید که مسیح گفته است: «شما ای مارها و شما این نسل افعی‏ها، چگونه می‏توانید از عقوبت جهنم نجات یابید؟»[11]

همچنین، ادیان الهی انسان را مملوک خدا می‏دانند و براساس آن خداوند را دارای حق ویژه‏ای می‏شمارند، به گونه‏ای که می‏تواند خارج از چارچوب قوانین اخلاقی، در ملک خود تصرف نماید و حتی به ریختن خون انسانی بی‏گناه فرمان دهد.

خانه خود را همی سوزی بسوز

کیست آن کس کو بگوید لایجوز[12]

چنین تفسیری از اخلاق دینی، هر چند با دیدگاه‏های برخی از مکاتب فکری سازگار است، در اندیشه اصیل اسلامی و در سیره علمی و عملی پیشوایان معصوم، نمی‏توان برای آن تاییدی یافت؛ زیرا اولا: پیامبران الهی و امامان معصوم علیهم السلام در محاسن اخلاقی سرآمد همگان بودند و به گواهی اسناد معتبر تاریخی، حتی در جنگ با دشمنان نیز اخلاق انسانی را فرو نمی‏گذاشتند[13] و از پیروان خود نیز شیوه‏ای جز این نمی‏ طلبیدند. ثانیا: هر چند خداوند مالک و هستی بخش جهان است؛ به دلیل برخورداری از حکمت کار لغو و قبیح از او سر نمی‏زند و جز به آنچه ذاتا نیکو است، فرمان نمی‏دهد. با این حال، شرط خردورزی آن است که محدودیت‏های عقل را نادیده نگیریم و جایی برای امور خرد گریز باقی گذاریم و بر آن‏ها بر چسب خردستیزی نزنیم.

  1. پیامدهای زیانبار اعتقاد به معاد

برخی از طرفداران اخلاق سکولار، باور به زندگی پس از مرگ و ثواب و عقاب اخروی را یکی از نقاط ضعف اخلاق دینی به شمار آورده و اعتقاد به آتش جهنم را روشنگر آتش جنگ‏های دنیوی خوانده‏اند: «فکر می‏کنم این عقیده که آتش جهنم یک نوع مجازاتی از برای گناهکاران است، عقیده‏ای ظالمانه می‏باشد؛ عقیده‏ای است که ظلم را در دنیا گسترش داده و شکنجه و بی‏عدالتی را نصیب نسل‏ها و نژادها می‏کند»[14]

برخی دیگر به همین مساله از زاویه دیگری نگریسته و اخلاق دینی را اخلاقی مصلحت‏جویانه و کاسبکارانه نامیده‏اند. با این توضیح که عمل اخلاقی از جایی آغاز می‏گردد که سودجویی‏های شخصی کنار نهاده شود و جز انجام وظیفه، غرض دیگری در کار نباشد؛ در حالی که ادیان الهی بر امید به بهشت‏یا ترس از دوزخ تکیه می‏زنند و با بهره‏گیری از آن، پیروان شان را به رفتار پسندیده فرا می‏خوانند.

در نقد نکته نخست‏باید بگوییم: چندان برای ما روشن نیست که چگونه اعتقاد به آتش اخروی، شکنجه و بی‏عدالتی دنیوی را رونق می‏بخشد! اخلاق دینی نه تنها به رواج بازار بی‏عدالتی نمی‏انجامد، بلکه با تاکید بر این نکته که رفتار عادلانه و ظالمانه بی‏پاسخ نمی‏ماند و هر کس به پاداش و کیفر شایسته خود می‏رسد اجرای اخلاق را تضمین می‏کند. نکته دوم نیز که بیانگر اخلاق است، بر پایه محکمی استوار نیست. هر چند از دیدگاه پیشوایان دین مبین اسلام، بهترین نوع بندگی و نیکوترین عمل اخلاقی آن است که با انگیزه‏هایی همچون شوق به بهشت و ترس از دوزخ همراه نباشد؛ از آنجا که همه مؤمنان در یک سطح نیستند، در مراتب پایین سلوک اخلاقی چنین انگیزه‏هایی نیز پذیرفتنی است.

  1. اخلاق سروران و اخلاق بردگان

فریدریش نیچه (1844- 1900 م) فیلسوف و اندیشمند آلمانی، در بسیاری از نوشته‏های خود از دو نوع اخلاق سخن می‏راند: اخلاق سروران و اخلاق بردگان. از دیدگاه وی، ادیانی همچون مسیحیت‏با تشویق آدمیان به سجایایی چون نوع دوستی، رحم و شفقت و تسلیم و سرسپاری، شخصیت واقعی انسان را سرکوب می‏کنند و آن را از شکوفایی باز می‏دارند : «ریشه همه بدی‏ها این است که اخلاق برده‏وار افتادگی، عفاف، خودشکنی و فرمانبری مطلق پیروزی یافته است.» اخلاق نوع دوستانه، خودپرستی آدمی را از میان می‏برد و «با از بین رفتن خود پرستی، انسان‏های بهتر نیز از دست می‏روند». فرودستان جامعه چنین اخلاقی را ساخته و به دلیل فراوانی جمعیت‏شان توانسته‏اند آن را بر فرادستان و سروان تحمیل نمایند. به جای دم زدن از برابری انسان‏ها – «که تاکنون مهملی بالاتر از آن بر زمین وجود نداشته است‏» باید به «انسان برتر (ابرمرد)» بیاندیشیم و کسب «قدرت‏» را در سرلوحه اهداف انسانی بنشانیم. در این راستا به فلسفه‏ای نیازمندیم که «نیرومند را نیرومندتر سازد و برای خسته از دنیا، فلج کننده و نابودی آور باشد»؛ در حالی که ادیان راهی کاملا متفاوت در پیش گرفته‏اند:

دین‏های فرمانفرما، از جمله علت‏های اصلی فروماندن نوع انسان در مرتبه‏ای پست‏بوده‏اند؛ زیرا بسی از آنچه که می‏بایست نابود شود را نگاه داشته‏اند. باید بسی شکرگزارشان بود! از دست و زبان که برآید که از عهده شکر آنچه، به مثل، مردان روحانی مسیحیت تاکنون برای اروپا کرده‏اند، به درآید! اینان پس از آرام بخشیدن دردمندان و دل‏دادن به ستمدیدگان و نومیدان و دادن عصا و تکیه گاهی به نوانان، و کشاندن پریشان – درونان و شوریدگان از جامعه به دیرها و تیمارستان‏ها… برای خراب کردن نژاد اروپایی چه کاری مانده بود که نکرده باشند؟ وارونه کردن همه ارزش‏ها – این بود آنچه می‏بایست‏بکنند! یعنی خرد کردن نیرومندان و پوچ کردن امیدهای بزرگ.

سبک نوشتاری نیچه به گونه‏ای است که سخنانش تفسیرهای گوناگون را بر می‏تابد و در بسیاری از موارد نیز با یکدیگر ناسازگار می‏نماید. برای نمونه، نیچه بارها از «مرگ خدا» سخن می‏گوید. این تعبیر نشانگر الحاد وی به شمار آمده است که در تایید آن می‏توان به عباراتی که صراحت‏بیشتری در انکار خدا دارند، استناد کرد: «ما خدا را انکار می‏کنیم و با انکار خدا، مسؤولیت را منکر می‏شویم. تنها با انجام چنین کاری جهان را آزاد می‏سازیم‏». «خدا، نامیرایی روح، رستگاری، ماورا، همه مفاهیمی هستند که من هیچ گاه، حتی به هنگام کودکی ام، وقت و دقت‏خود را صرف آن‏ها نکرده‏ام، شاید هم برای این کار چندان که باید بچه نبوده‏ام!» با این حال، برخی از نویسندگان با استناد به تمثیلی که در کتاب «دانش طربناک» به کار رفته است، مقصود از «مرگ خدا» را چنین می‏دانند: «بشر چراغ ایمان به خدا در قلب خویش خاموش کرد…. بالاترین سرچشمه پاکی و نور و عدل و زیبایی و زندگی را به گل خودپرستی بست و در عمیق‏ترین تاریکی‏ها سرگردان شد».

دیدگاه اخلاقی نیچه نیز دستخوش داوری‏های متفاوتی قرار گرفته است. برخی بر این باورند که وی – آنگاه که از خودپسندی و بی‏اعتنایی به هم نوع سخن می‏گوید – صرفا به شرح فرایند طبیعی جهان پرداخته است، نه آنکه بخواهد در این زمینه چیزی را توصیه کند: «نیچه نمی‏خواهد از رحم و شفقت، از جانبداری از بیچارگان چیزی بشنود، می‏گوید چه بسا که اینها دروغ می‏گویند؛ نه اینکه خود نرم دل و با شفقت نبوده، چرا! نیچه بسیار حساس است، بسیار انسانی است…. می‏گوید مدار جهان انسان، مدار آنچه می‏شود و می‏گذرد، بر خودپسندی و بر تحمیل است‏». این توجیه اگر هم درباره برخی از عبارات نیچه به کار آید، در بسیاری از موارد دیگر پذیرفتنی نیست. دیدگاه اخلاقی نیچه چنان است که بسیاری از اندیشمندان، ظهور جنایت کاران و سلطه جویانی همچون هیتلر (1889- 1945 م) و فاجعه جنگ جهانی دوم را از پیامدهای ناخواسته آن می‏شمارند. به هر حال در بررسی سخنان نیچه، توجه به چند نکته را سودمند می‏دانیم:

  1. دیدگاه نیچه، واکنشی است در برابر نظریه‏های افراطی شمار فراوانی از مسیحیان که همواره بر ایمان بدون تعقل و فرمانبرداری و سرسپاری مطلق تاکید می‏ورزیدند و تسلیم بودن در برابر قضا و قدر الهی را به گونه‏ای تفسیر می‏کردند که جز به خمودی و سستی نمی‏انجامید. این عامل، افزون بر نیچه، کسانی همچون دیوید هیوم (1711- 1776 م) و کارل مارکس (1818- 1883 م) را نیز بر ضد مذهب شورانده و چنین سخنانی را بر زبان آنان جاری ساخته است:

اکنون به جای نابود کردن غولان و چیره شدن بر ستمکاران و پاس داشتن از میهن، ریاضت و روزه و ترس و خاکساری و تسلیم چاکرانه و فرمانبرداری بنده‏وار، راه‏های دستیابی بر مفاخر آسمانی در میان آدمی‏زادگان شده است…. همین نکته ماکیاولی را بر آن داشت تا بگوید که تعالیم دین مسیح… که فقط شکیبایی و بردباری را می‏آموزد، روان آدمی زادگان را در هم شکسته و آنان را آماده بندگی و فرمانبرداری کرده است. این در حالی است که اندیشه اصیل اسلامی، عقل را در جایگاهی بس والا نشانده و ایمان عاری از تعقل را بی‏ارزش خوانده است. همچنین از دیدگاه مکتب اهل بیت، نمی‏توان به بهانه تسلیم در برابر اراده الهی از کار و فعالیت دست کشید و به طوفان حوادث تن داد؛ چنان که امام علی علیه السلام از کنار دیواری که رو به ویرانی بود برخاست و به دیواری سالم پناه آورد و در پاسخ این پرسش که «آیا از قضای الهی می‏گریزی؟» فرمود: «از قضای خدا به قدرش می‏گریزم‏».بر این اساس، آن حضرت هیچگاه سرسپردگی در برابر گردن کشان را بر نمی‏تابد و عزت و کرامت انسانی را چنان می‏ستاید که در هیچ مرام غیر دینی چنین ستایشی از آن صورت نگرفته است: «نفس خود از هر پستی گرامی دار، هر چند تو را بدانچه خواهی رساند، چه آنچه از خود بر سر این کار می‏نهی، هرگز به تو بر نگرداند. بنده دیگری مباش حالی که خدایت آزاد آفریده‏».

  1. نظریه اخلاقی نیچه، با وجود خردستیزی و دل آزاریش، از نکات تامل برانگیز و درس‏آموز خالی نیست. تاکید بر عزت و کرامت انسانی – که در اسلام نیز بدان سفارش فراوان شده است – از نقاط قوت این دیدگاه به شمار می‏رود. افزون بر این، نیچه کلیسا را به دلیل سفارش به ریشه کنی غرایز سرزنش می‏کند و روش درست را مهار کردن آن‏ها می‏داند:

کلیسا با قاطعیتی تمام با شهوت‏ها نبرد می‏کند، روش و درمانش از مردی افکندن است. کلیسا هرگز نمی‏پرسد که چگونه انسان می‏تواند میل خود را روحانی، زیبا و ملکوتی سازد. بلکه برعکس، پیوسته نظام خویش را بر نابود کردن (نفس پرستی، غرور، قدرت، آز و کین‏توزی) بر می‏گمارد. اما حمله بردن بر ریشه شهوت‏ها، یعنی هجوم به ریشه زندگانی. رویه کلیسا دشمنی با زندگانی است.

  1. برخی از اندیشمندان بر تاثیر پذیری نیچه از نظریه تکاملی داروین تاکید ورزیده و گفته‏اند: «از رای داروین، نیچه کوشش در بقا را پذیرفته و آن را به معنای تنازع گرفته و پنداشته که افراد باید با یکدیگر در کشمکش باشند و تحصیل توانایی کنند، تا غلبه یابند». هر چند نیچه به شدت بر نظریه داروین می‏تازد و بر این نکته پای می‏فشارد که گزینش طبیعت‏به نفع «نیرومندتران‏» و «نیک بنیادتران‏» نیست، بلکه آنچه با آن رو به رو هستیم «حذف نمونه‏های خوشبخت است‏»؛ اما گاه برای توجیه نظریه اخلاقی خود، به روند طبیعی جهان استناد می‏جوید و با اشاره به اینکه در طبیعت، موجودات ضعیف و ناتوان پایمال می‏گردند و راه را برای شکوفایی توانمندان می‏گشایند، می‏گوید:

خود زندگی هیچگونه همبستگی، هیچگونه «حقوق برابر» را میان اجزای سالم و منحط یک اندام به رسمیت نمی‏شناسد: باید جزء منحط را جدا کرد؛ یا این که کل از میان خواهد رفت. همدردی برای منحطان، حقوق برابر برای سست‏بنیادان، این ژرف‏ترین بی‏اخلاقی است؛ این خود به عنوان اخلاق، ضد طبیعت می‏باشد!

به طور کلی، کسانی که می‏خواهند با بهره‏گیری از قانونی طبیعی (همچون نظریه تکاملی داروین یا نسبیت انشتین) به پی‏ریزی نظامی اخلاقی بپردازند، با این نقد اساسی رو به رو می‏گردند که طبیعت‏بی‏جان و عاری از انگیزه نمی‏تواند مبنایی برای اخلاق – که در آن، نیت و انگیزه نقشی محوری دارد – قرار گیرد و ملاکی برای خوبی و بدی افعال ارائه دهد: «قلمرو طبیعت، قلمرو پدیده‏های جبری است، و قلمرو اخلاق، قلمرو پدیده‏های انتخابی و اختیاری…. صرف اینکه در نظام طبیعت، ضعیف پایمال است، نمی‏تواند نظام ارزشی اخلاقی برای ما به وجود آورد».

 مبانی نظری تحقیق

نظریه فلاسفه اسلامی اراده ( فلسفه تحقیق مرتضی مطهری)

نظریه دیگری درباب معیارهای اخلاق انسانی هست و آن نظریه اراده است‏ این نظریه احتیاج به مقداری توضیح دارد اگر یک مقدار بیانم دشوار است‏ کوشش می‏کنم بیشتر توضیح بدهم معروف است که : ” هر حیوانی متحرک بالا راده است یعنی هر حیوانی با اراده حرکت می‏کند ، اراده می‏کند که فلان جا برود ، می‏رود انسان هم مثل هر حیوانی متحرک بالا راده است ” ولی این‏ اشتباه است در حیوانات آنچه وجود دارد میل و شوق است در انسان هم یک‏ سلسله میلها و شوقها وجود دارد ولی در انسان چیزی وجود دارد به نام اراده‏ که در حیوان وجود ندارد اراده همدوش عقل است ، هر جا که عقل هست اراده‏ هست ، آنجا که عقل نیست اراده هم وجود ندارد انسان می‏تواند متحرک بالا راده باشد ولی گاهی هم متحرک با اراده نیست ، متحرک بالشوق و المیل‏ است . حیوان همیشه متحرک بالشوق و المیل است

 نظر کانت

در دنیا بوده اند کسانی ، در مشرق و مغرب ، در مشرق اسلامی قبرش نوشته اند جمله ای بسیار عالی است گفته است : دو چیز است که‏ انسان را همواره به اعجاب وا می‏دارد و هر چه آنها را مطالعه می‏کند بر اعجابش می‏افزاید یکی آسمان پر ستاره ای که بالای سر ما قرار گرفته است ، و دیگر ، وجدان که در ضمیر ما قرار دارد اساسا در این مکتب ، اخلاق ، وجدان فطری انسانی است که خدای متعال به هر انسانی داده است. در روانشناسی بحثی است طولانی راجع به وجدان یا وجدانهای انسان ، و به‏ تعبیری که مناسب با حرفهای خودمان باشد ، راجع به امور فطری انسان که چه چیزهایی در فطرت انسان است روی چهار چیز این بحث هست : یکی وجدان حقیقتجویی یا وجدان علم : آیا انسان علم را به خاطر خود علم‏ دوست دارد ، یعنی به حسب فطرت و غریزه کاوشگر آفریده شده است ؟ دیگر همین وجدان اخلاقی است : آیا انسان به حسب فطرت نیکوکار آفریده شده ؟ به او وجدانی داده شده که او را دعوت به نیکوکاری می‏کند و فرمان به نیکی‏ می‏دهد ؟ سوم وجدان زیبایی است : آیا هر کسی به حسب وجدان خودش بالفطره‏ زیبایی شناس و زیبایی خواه آفریده شده است ؟ و چهارم وجدان پرستش یعنی‏ وجدان دینی و مذهبی که آیا هر انسانی به حسب خلقت و فطرت ، پرستنده و خدا خواه و خدا دوست و خدا پرست آفریده شده است یا نه ؟ کانت روی‏ مسئله وجدان اخلاقی تکیه کرده،است
بنابر این طبق این نظریه ، اخلاق یعنی دستورهای صریح و قاطعی که وجدان‏ انسان به انسان الهام می‏کند اگر بپرسید چرا انسانها ایثار می‏کنند ؟ می‏گوید این ، امر وجدان است ، چرا ندارد ، دلیل ندارد ، وجدان امر کرده‏ چرا انسانها حق شناس اند ؟ می‏گوید حق شناسی الهام وجدان است چرا انسانها از عفو بیشتر لذت می‏برند تا انتقام ، و به جای انتقام عفو می‏کنند ؟ می‏گوید فرمان وجدان است چرا انسان تن به ذلت دادن را سختتر از جان دادن می‏داند و می‏گوید زیر بار ذلت نمی‏روم ؟ می‏گوید فرمان وجدان است‏ و جز فرمان وجدان چیز دیگری نیست [15].

اخلاق از دیدگاه قرآن:

  قرآن کریم سیره انبیای الهی را چنین توصیف می کند :    و لقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت

  و در حقیقت در میان هر امتی فرستاده ای برانگیختیم [ تا بگوید : ] خدا را بپرستید و از طاغوت [ = فریبگر ] بپرهیزید .

   در این آیه شریفه پرستش خدا و اجتناب از طاغوت و هر گونه معبود باطلی دو رکن اساسی تعالیم انبیاء دانسته شده است . بنابراین ، دعوت به توحید ( هدایت دینی ) بدون طاغوت زدایی ( رهبری سیاسی ) ممکن نیست . بیشترین رنجها و سختهایی که انبیاء متحمل گشتند و بسیاری از آنان به ناحق از سوی دشمنانشان کشته شدند : « و یقتلون النبیین بغیر حق  » به جهت توأم بودن رهبری دینی و سیاسی آنان بود ، و گرنه صرف آموختن مسئله احکام فردی و عبادی به مردم موجب قتل آنان نمی شد .

    شعار « سیاست از دین جداست » شعاری استعماری است هدف طرح آن از سوی استعمارگران باز داشتن مسلمانان از دخالت در سرنوشت خویش است وگرنه در تعالیم الهی اسلام بیش از امور عبادی به امور سیاسی و اجتماعی مسلمانان پرداخته شده است . سیره پیامبر اعظم (ص) نسبت به امور خارجی آنان نشان می دهد که یکی از مسئولیتهای بزرگ شخص رسول اکرم (ص) فعالیتها و مبارزات سیاسی آن حضرت بوده است ، بنابراین ، مبارزه و فعالیتهای سیاسی بخش مهمی از مسئولیتهای مذهبی است که بار آن بر دوش رهبر جامعه اسلامی خواهد بود . به این بیان ارزشمند امام خمینی قدس سره توجه کنید :

   اگر شما بتوانید مفهوم مذهب را در فرهنگ اسلامی ما درک و دریافت کنید ، به روشنی خواهید دید که هیچ گونه تناقضی بین رهبری مذهبی و سیاسی نیست ؛ بلکه همچنان که مبارزه سیاسی بخشی از وظایف و واجبات دینی و مذهبی است ، رهبری و هدایت کردن مبارزات سیاسی گوشه ای از وظایف و واجبات دینی و مذهبی است ، رهبری و هدایت کردن مبارزات سیاسی گوشه ای از وظایف و مسئولیتهای یک رهبر دینی است . کافی است شما به زندگی پیامبر بزرگ اسلام (ص) و نیز زندگی امام علی (ع) نگاه کنید که هم یک رهبر مذهبی ماست و هم یک رهبری سیاسی ، و این مسئله در فرهنگ شیعه از مسائل بسیار روشن است و هر مسلمان شیعی وظیفه یک رهبر مذهبی و دینی می داند که در سرنوشت سیاسی و اجتماعی جامعه مستقیماً دخالت کند و هدایت و نقش تعیین کننده خود را انجام دهد …

   مذهب اسلام از هنگام ظهورش متعرض نظامهای حاکم در جامعه بوده است و خود دارای سیستم و نظام خاص اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی است که برای تمام ابعاد و شئون زندگی فردی و اجتماعی قوانین خاصی وضع دارد و جز آن را برای سعادت جامعه نمی پذیرد .مذهب اسلام همزمان با اینکه به انسان می گوید که خدا را عبادت کن و چگونه عبادت کن ، به او می گوید چگونه زندگی کن و روابط خود را با سایر انسانها باید چگونه تنظیم کنی و حتی جامعه اسلامی با سایر جوامع باید چگونه روابطی را برقرار نماید . هیچ حرکتی و عملی از فرد و یا جامعه نیست مگر اینکه مذهب اسلامی برای آن حکمی مقرر داشته است . بنابراین ، طبیعی است که مفهوم رهبری دینی و مذهبی بودن ، رهبری علماء مذهبی است در همه شئون جامعه ؛ چون اسلام هدایت جامعه را در همه شئون و ابعاد به عهده گرفته است . پیغمبر اکرم (ص) مبعوث شد که سیاست امت را متکفل باشد .

    حاکمیت سیاسی پیامبر اکرم (ص)گاه مستقیم و به وسیله دستوراتی که حضرت اعلام می کرد و به مرحله اجرا می گذاشت ، اعمال می گردید وگاه غیرمستقیم و توسط نمایندگان و کارگزارانی که آن حضرت به مناطق گوناگون اعزام می کرد . نصب کارگزاران و فرماندهان ، صدور و ابلاغ بخشنامه های دولتی برای حاکمان ، عقد پیمانهای سیاسی – امنیتی با طوایف مختلف ، گسیل داشتن نمایندگان تبلیغی – سیاسی ، اعزام تیمهای اطلاعاتی – تحقیقاتی ، تقویت بنیه دفاعی و نظامی ، سرکوب فتنه گران و … همه نشانگر اهتمام پیامبر اعظم (ص) به فعالیتهای سیاسی – اجتماعی و سیره آن بزرگوار در این بعد از زندگی اوست .

اخلاق در سنت پیامبر(ص)

1. عدالت:

از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: کان رسول الله(ص) یقسّم لحظاته بین أصحابه ینظر إلی ذا و ینظر إلی ذا بالسوّیه؛ روش دایمی رسول خدا(ص) این بود که نگاه­های خود را بین اصحاب خود عادلانه تقسیم می­کرد و به این و آن به یک اندازه می­نگریست.شاید اگر این بیان از امام صادق(ع) به ما نرسیده بود، تصور نمی­کردیم که یکی از مصادیق عدالت بین مردم این است که باید نگاه­ها نیز به نحو مساوی تقسیم شود و باور نمی­شود که انسانی در این حد از عدالت باشد که حتی نگاه­ خود را بین حاضران مجلس عادلانه تقسیم نماید.

نمونه­ای دیگر؛ زنی از خاندان اشراف قریش به نام فاطمه مرتکب سرقت شد، هنگامی که رسول خدا(ص) دستور حدّ الهی را درباره او صادر فرمود، افراد قبیله بنی مخزوم از این جریان به شدت ناراحت شدند و کوشیدند تا به هر وسیله­ی ممکن مانع اجرای حد شوند. بدین منظور از اسامه­بن زید که مورد توجه و عنایت رسول خدا(ص) بود، تقاضا کردند که با آن حضرت در این­باره صحبت کند و از ایشان تقاضای عفو نماید. هنگامی­که اسامه با رسول خدا(ص) در این­باره گفت و گو کرد، حضرت سخت ناراحت شد و فرمود: آیا درباره حدی از حدود خدا شفاعت می­کنی؟!، سپس از جا حرکت کرد و ضمن خطبه­ای فرمود: ای مردم علت این­که ملت­های قبل از شما هلاک شدند این بود که اگر فرد بلند پایه­ای از آنان دزدی می­کرد او را به مجازات نمی­رساندند، اما اگر از مردم ضعیف و ناتوان و گمنام کسی دست به عمل سرقت و یا هر خلاف دیگر می­زد، حکم خدا را درباره­ی او اجرا می­کردند. سپس فرمود: به خدا سوگند اگر به فرض محال دخترم فاطمه دست به چنین کاری بزند، حکم خدا را درباره او نیز اجرا می­کنم و در برابر قانون خدا، فاطمه مخزومی با فاطمه محمدی یکسان است.

2. عفو و گذشت:

آزار و اذیت مشرکان مکه نسبت به آن بزرگوار از مسلّمات تاریخ و سیره است. هیچ زبان و قلمی قادر نیست آنچه را که پیامبر(ص) در طول سیزده سال اقامت در مکّه پس از بعثت از مشرکین کشیدند، بگوید و بنگارد. استهزا، آزار بدنی، افکندن امعاء و احشاء شتر بر آن بزرگوار، محاصره اقتصادی در شعب ابی­طالب و … و پس از هجرت به مدینه نیز جنگ­های پیاپی بدر و احد و خندق و لطماتی که در این جنگ­ها به شخص پیامبر وارد شد؛ شکستن دندان مبارک، زخمی شدن صورت منور، ابتلای او به داغ حمزه عموی بزرگوارش، به شهادت رسیدن بسیاری از اصحاب با وفایش و … هیچ کدام از این­ها نتوانست با عفو و گذشت او برابری کند و در فتح مکه با ندای لاتثریب علیکم الیوم إذهبوا أنتم الطلق؛ تمام آزار و اذیت­ها را نادیده گرفت و بالاتر از این کسانی از سران شرک و کفر را که آن­قدر در آزار و اذیت حضرتش پیش رفته بودند که حضرت خون آن­ها را مباح فرمود و دستور قتل آن­ها را صادر کرد؛ مانند عکرمه­بن ابی جهل و صفوان­بن امیه­بن خلف، هباربن اسودبن مطلب؛ وحشی قاتل عموی گرامی حضرت، بعد از آن­که اسلام آوردند، آن­ها را بخشید و از افرادی مانند هند و ابوسفیان نیز گذشت و بلکه خانه آن­ها را مأمن و پناه­گاه قرار داد.

خدایا آیا این­ همه واقعیت دارد؟! آیا یک انسان می­تواند تا این حد بخشنده و مهربان باشد؟! ما باشیم و ما، تصور این کرامت هم ممکن نیست، ولی آن­گاه که متوجه شویم این انسان را خداوند به دست خود تربیت فرمود ـ همان گونه که در خطبه قاصعه آمده است ـ و او را به مقام خلق عظیم رساند و او را رحمه للعالمین معرفی فرمود، نه تنها رحمت بر مؤمنان، می­یابیم که این امر شدنی است و لباس تحقق به خود پوشیده است و از مظهر تام و تمام اسما و صفات حسنای الهی چیزی جز این انتظار نمی­رود.

3. زهد و دنیا گریزی:

درباره زهد بی­نظیر آن جناب گرچه بسیار گفته و نوشته­اند ولی شاید یکی از بهترین بیانات درباره این موضوع، سخن فرمانروای کشور کلام امیرمؤمنان علی­بن ابی­طالب7 در نهج البلاغه باشد که می­فرماید: قَضَمَ الدّنیا قضماً، ولم یُعرِها طَرْفاً، أهضمُ اهل الدّنیا کشحاً و أخمصُهُم من الدّنیا بَطناً عُرِضتْ علیه الدّنیا فأبیٰ أن یقبَلَها، و عَلِمَ أنّ اللهَ سبحانَهُ أبغَضَ شَیئاً فَأبْغضه، وَ حَقَّرَ شَیئاً فَحَقِّرَهُ، و صَغَّرَ شَیئاً فَصَغـََّرَه…. تا آن­که می­فرماید:

و لقد کان رسول الله(ص) یَأکُلُ عَلی الأرضِ، وَ یَجْلِسُ جِلْسَهَ العَبْدِ، وَ یخْصِفُ بیده نعلَهُ، وَ یرقع بیده ثوبه، و یرکب الحِمارَ العاری، و یُردِفُ خَلْفَهُ، و یکونُ اسّتِرُ عَلی بابِ بیتِهِ فَتکونُ فِیه التَّصاویرُ، فیقوُلُ: یا فُلانَهُ ـ لإحدیٰ أزواجِهِ ـ غَیّبیه عَنّی، فإنّی إذا نَظَرتُ إلیهِ ذَکرْتُ الدّنیا وَ زخارِفَها، فأعرَضَ عَنِ الدّنیَا بقلبِهِ، و أماتَ ذِکرَهٰا مِن نَّفْسِهِ، وأحبَّ أن تَغِیبَ زینتُها عَن عَیْنِهِ لِکَیْلاَ لایَتّخِذَ مِنها ریاشاً، وَلاَیَعْتقدِها قَراراً، ولاَ یرجُو فیها مُقاماً، فأخرَجَهَا مِنَ النَّفسِ، وَأشخصَهَا عَنِ القَلْبِ، وَ غَیّبهَا عَنِ البَصَرِ، و کذلکَ مَنْ أبغَضَ شیئاً أبغض أن یَنْظُر إلیه وَ أن یُذکَرَ عِندَه؛ از دنیا جز اندکی نخورد او شکم را از طعام دنیا پر نساخت و گوشه­ی چشمی بر آن نیفکند، از جهت پهلو لاغرتر و از جهت شکم گرسنه­ترین اهل دنیا بود، دنیا بر او عرضه شد، اما از پذیرفتنش خودداری کرد.

دانست خداوند چیزی را دشمن داشته، پس آن را دشمن داشت و چیزی را ناچیز شمرده پس آن چیز را ناچیز شمرد …، تا آن­که می­فرماید: پیامبر(ص) بر روی زمین غذا می­خورد و همچون بندگان می­نشست و با دست خود کفش خود را وصله می­زد و پارگی جامه­اش را می­دوخت. بر الاغ برهنه می­نشست و کسی را نیز پشت سر خود می­نشاند. پرده­ای با نقش و نگار بر در خانه­اش آویخته بود به یکی از همسرانش فرمود: ای فلانی این پرده را از جلوی چشمم دور کن، که هرگاه آن را می­بینم به یاد دنیا و زینت­های آن می­افتم. پیامبر دل خویش را از دنیا کند و به آن پشت کرد و خاطره­ی آن را در ذهنش کشت و دوست داشت زینت و زیور دنیا از دیده­اش دور باشد تا از آن جامه­ی فاخر برنگیرد، جایگاه قرار و آرامشش نداند و به ماندن در آن امیدوار نگردد، دنیا را از دل خود بیرون کرد، از قلبش دور ساخت و از دیده­اش پنهان نمود. آری کسی که چیزی را دشمن داشته باشد از این­که آن را بنگرد و نزدش یاد آن شود نیز بی­زار است.

4. تواضع و فروتنی:

تواضع و فروتنی آن بزرگوار همانند عظمت بی­پایان او عقول حکما و دل­های اخلاقیون عالم را متحیر و سرگردان نموده است. گویی تناسب مستقیم بین بهترین بودن و از همه خاکی­تر بودن وجود دارد؛ چرا که بزرگی و عظمت هرکس به اندازه تواضع و فروتنی اوست.

در روایتی امام صادق(ع) فرمود:ولقد اتاه جبرئیل(ع) بمفاتیح خزاین الأرض ثلاث مرّات فخیّره من غیر أن ینقصه الله تبارک و تعالی لما اعدّ الله له یوم القیامه شیئاً فیختار التواضع لربّه جلّ و عزّ؛ جبرییل سه بار کلید خزاین زمین را برای رسول خدا آورد و او را مخیّر کرد بین پذیرفتن آن ـ بدون آن­که خداوند تبارک تعالی چیزی از آنچه که در روز قیامت برایش مهیا کرده است کم نماید ـ پس رسول خدا تواضع و فروتنی را به خاطر خداوند جلیل و عزیز انتخاب نمود. محمدبن مسلم می­گوید: سمعت أبا جعفر یذکر انه أتی رسول الله(ص) ملک فقال إن الله عزوجل یخیرک أن تکون عبداً رسولاً متواضعاً او ملکا رسولاً. قال: فنظر إلی جبرئیل و اوئاً أن تواضع فقال عبداً متواضعاً فقال الرسول مع انه لاینقصک ممّا عند ربّک شیئا، قال: و معه مفاتیح خزائن الارض؛ از امام باقر شنیدم که……

 

 

 

متن ارایه شده در بالا به صورت خلاصه بوده و برای آشنایی شما میباشد. امید داریم تا اینجای مطلب مورد توجه شما قرار گرفته باشد. جهت دریافت ادامه مطلب به صورت کامل  WORD + PDF  به لینک دریافت زیر مراجعه نمایید. این موضوع براساس سیستم پایان نامه نویسی طراحی شده است  و دارای پاورقی و رفرنس کامل میباشد. 60 صفحه و چهار فصل و دارای سرفصل – پاورقی – رفرنس و موضوع بندی کامل میباشد.

 برای دریافت pdf+word  کامل این مطلب بر روی کلیدزیر،کلیک نمایید . 

قیمت: 15000 تومان

15000 تومان خريد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با این شرایط موافقت کنید

بیست − سه =

فهرست